تبليغاتX

کجایی عشق من؟

New Page 3 Start of Fireworks --> الهه ی عشق
الهه ی عشق
زمونه

حباب
 

ؘ?اب

 

هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:31  توسط الهه | 
دوستت دارم
 

 

کاش  می دانستی " دوستت دارم " . همین

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:5  توسط الهه | 
زندگی این است که من و تو یک جا همدیگرو پیدا کنیم
elaheh 

از خدا خواستم سرودن عشق تو را به من بیاموزد تا واژه ی عشق را از احساسات پاک تو بنویسم

 ولی نمی دانستم کسانی هستند که نوشته هایم را خط خطی خواهند کرد.

  

کپی ممنوع!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط الهه | 
تقدیم به او .....!

از ازل نامه ی مهربونیتو خونده بودم

ندونستم کی هستی و برات مرده بودم

قبل اینکه بخونم شعرای عاشقونه رو

توی آتیش غزل از عشق تو سوخته بودم

من شنیده بودم از حرفای بی کلام تو

لحظه ی رفتنو ، از فکر تو آشفته بودم

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:37  توسط الهه | 
تو نه تو!
elaheh

عاشقانه هایم را برای تو می نویسم

تو که چون نوری بر زندگیم تابیدی

تو که با چشمانت مرا فریفتی

تو که با گرمای وجودت هستی ام را سوزاندی

 قلبت چون سنگی به سینه ی من خورد و آن را به درد آورد و هنوز در انتظار قلبی است تا او را مرهم دهد.

آشیانه ی من قلب مهربان توست

نگذار بی خانمان شوم!

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 19:45  توسط الهه | 
نظر شما در مورد سریال ها!

سریال چارخونه : به نظر شما بالاخره این شنبه و چهارشنبه افغانی هستند یا ایرانی؟!!! 

این هم نظر یکی از دوستان ما در یکی از سایت ها!

1 - آقای صحت برای رونق کارش و ورود به عرصه کارگردانی دست به هر کاری میزنه (لهجه ای مثل برره پیدا نکرد ) و...
2 - تو داستان فیلم اصلا مشخص نیست شنبه ایرانیه یا افغانی!؟
3 - این مجموعه نه تنها به افغانی ها بلکه به ایرانی ها هم توهین کرده و میکنه (کلا مجموعه هایی از این دست) باید به هر روشی مردم رو بخندونن مثلا رضا عطاران در تمام مجموعه هایی که ساخته مردم پائین شهر رو خیلی بد معرفی کرد
4 - در جشنی که شبکه سه برگزار کرد و از تلویزیون پخش شد جواد رضویان گفت که از من برای جشن ملی افغانستان دعوت کردن که بخونم
5 - ما ایرانیها که از شخصیت و انسان دوستی و احترام به هر قوم و نژاد و رنگ پوست برخوردار هستیم چیزی که از غربیها ندیدیم و نخواهیم دید بعیده که بخواهیم به کشور همسایمون که اتفاقا به زبون ما هم صحبت میکنند توهین کنیم.

سریال ماچند نفر: این سهراب ( مهدی پاکدل) عجب تیکه ایه!!!!! ولی حیف که سریال تموم شد!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:55  توسط الهه | 
کنسرت مجتبی کبیری
قابل توجه طرفداران مجتبی کبیری :

کنسرت ایشون سه شنبه در تاریخ ۳۰/۵/۱۳۸۶ برگزار خواهد شد.

الهه

بهای بلیط ۱۰۰۰۰ تومان است و اگر بخواهید جلو بشینین باید بلیط ۱۵۰۰۰ تومانی بخرید!!!

 در ضمن من برای اولین بار آقای رضا صادقی رو از نزدیک دیدم....برای دیدن عکسها به وبلاگ دیگر من ( لینک زیر ) مراجعه کنید

اولین دیدار من با آقای رضا صادقی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:12  توسط الهه | 
فرزاد حسنی به احتمال زیاد ممنوع الکار داخلی شد!
روز شنبه که منتظر دیدن برنامه ی کوله پشتی از شبکه ی سه بودم ناگهان به جای آقای فرزاد حسنی چهر ه ی آقای مدرس رو دیدم!!

آقای مدرس فرمودن که آقای حسنی به علت بیماری ای سختی که داشتن دکتر بهشون گفته باید بستری بشن و نمی تونن برنامه اجرا کنن و مجبور شدن در خانه بمانن!!!

جالب اینجاست که ۱ ساعت بعد از برنامه ی کوله پشتی آقای حسنی با سلامتی کامل برنامه زیبای " من خوبم تو خوبی؟ " را به صورت زنده در جام جم ۲ اجرا کردن!!  جالب تر هم اینه که فردای همون روز یعنی یکشنبه ساعت ۱۲ ظهر و ۲۳ شب هم ایشون برنامه اجرا کردن و در سلامتی کامل به سر می بردن

حالا دیگه خودتون قضاوت کنید!

من چند تا عکس با موبایلم از برنامه ی ایشون گرفتم که ببینید کجای ایشون مریضه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

اگر کیفیت عکسا پایینه به بزرگی خودتون ببخشید چون از تلویزیون گرفته شده

 دوست عزیزمون هم در وبلاگش آدرس سایت های مرتبط با این موضوع را داده وبلاگ مهرسا 

elaheh

elaheh

elaheh

elaheh

elaheh

و خداحافظ همین حالا...

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:3  توسط الهه | 
خدایا چه کنم؟

 

عشق من پاک و 1000 رنگه دلت
تن من شیشه و از سنگه دلت


خدایا چه کنم
خدایا چه کنم


وقتی من میخندم اون قهر میکنه
گل خنده هامو پر پر میکنه


خدایا چه کنم
خدایا چه کنم


اگه دل عاشق نشه دل نمیشه
دلی که عاشقه عاقل نمیشه
دیگه این دل واسه ما دل نمیشه
به خدا دل دیگه عاشق نمیشه


میدونه دوسش دارم
پیش اون غم ندارم
میره تنهام میذاره
هوای موندن ندارم


خدایا چه کنم ..........آخه من چیکار کنم
کی میشه پر بگیرم..... یار دیگه پیدا کنم

نور مهتاب مال اون ...... شب مال من
هرچی دارم مال اون..... غم مال من


خدایا چه کنم
خدایا چه کنم

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:48  توسط الهه | 
توجه:
 

من یه وبلاگ جدید زدم اگه منو قابل می دونین اونجا هم تشریف بیارین ! خیلی خوشحال میشم....مرسی

منتظرتم

 

وبلاگ جدید من

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:38  توسط الهه | 
نقاشی!!
elaheh

من این نقاشی رو دو روز پیش کشیدم ولی از بدشانسی به هر کی نشون دادم هیشکی تشخیص نداد این نقاشی کیه!!

حالا اینو گذاشتم توی وبلاگ ببینم واقعا" من نقاش بدی هستم یا نه !تشخیص دادنش آسونه!

راهنمایی:

پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه

این بغض چند ساله ی من از تو گلوم رها میشه

 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:16  توسط الهه | 
زندگی
 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرهمی برایم قرار بده.
بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 14:54  توسط الهه | 
بی خداحافظ رفتی؟؟؟!

به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمي موني
من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها كن

مرسی از همه ی دوستانی که با من همدردی کردن

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 16:29  توسط الهه | 
10 ثانیه تا انتها
10 ثانیه تا انتها، پایونی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز، من و یه شمع نیمه سوز،
یکی گذشت از ثانیه 9 تای دیگه باقیه،
ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه،
اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت، ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمیگذشت،
ساعت میگه 2 ثانیه، 8 تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه،
فقیر بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه،
یه عمری چشم به در بودم این و خرابم چشم به راه،
ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه،
هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد
داد میزدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد،
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8
لحظه تو گوشام داد میزد 8 ثانیه ازت گذشت
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه
آی ای خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در
، ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط 1 ثانیه
سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه،
قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم
منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم،

ثانیه 10 گل یاس راحت شدم دیگه خلاص،
آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه چه بی هراس،
قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت،
رویای شیرین بود و ناب چون با خیال تو گذشت.

شعر زیبا از رضا صادقی

رضا صادقی » 10 ثانیه »

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 20:58  توسط الهه | 
شبای رفتن تو شبای بی ستارست...ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست

به کی بگم که دوریت... خواب شبامو برده..

همین روزاست بهت بگن...چشم انتظارت مرده.....

به کی بگم غم تو ... حسابی داغونم کرد...

غصه دوری از تو ....خسته و حیرونم کرد...

 دلم برات چه تنگه... دنیا دلش چه سنگه...

میدونه خیلی خستم.. میخواد با من بجنگه...

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:33  توسط الهه | 
آسمون با من و تو قهره دیگه؟!

دیروز وقتی به آسمان نگریستم و به فکر تو فرو

رفتم قطره های باران راروی گونه هایم حس کردم.

نمی دانم چرا آسمان از نگاه من  شروع به گریستن کرد!

شاید او می دانست در دل من چه می گذرد!

 

 

 

کپی ممنوعه!

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:53  توسط الهه | 
دور بودنم قشنگه!

شاید اگر دائم بودی کنارم

یه روز میدیدم که دوستت ندارم

می خوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هر دومون میدونم

 

فکر نکنی دوری و اینجا نیستی

قلب من اونجاس تو تنها نیستی

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه!

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:37  توسط الهه | 
بهار زرد!

لحظه لحظه عمرم بوی خاطره هایت را گرفته است

طعم تلخ زندگی بی تو را با یاد شیرینی لبهایت می گذرانم

اما من کجایم  و تو کجا . . .

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:36  توسط الهه | 
خیال روی تو!

 

هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم

نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت

امروز سالهاست از آن روز می گذرد

ولی تو هنوز برنگشتی................

صدایت در گوشم زمزمه می شود

نگاهت در ذهنم مجسم

ولی..................

من تو را می خواهم

نه خیالت را................

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:46  توسط الهه | 
گوشی رو بردار
 

گوشی رو بردار که می خوام فاصله رو گریه کنم

گوشی رو بردار خسته از بوقای این تلفنم

گوشی رو بردار تا بگم خاطره هام کهنه شدن

نباید اینجوری می شد قصه ی عشق تو و من

گوشی رو بردار تا بگم تا ته خط خرابتم

هنوز کنار این سکوت منتظر جوابتم

صدای زنگ تلفن میگه منو یادت میاد

من همونم که عمرم رو چشمای تو داده به باد

صدای زنگ تلفن می پرسه سهم من کجاست

گناه این در به دری به گردن کدوم ماست

گوشی رو بردار نمی خوام باز با خودم حرف بزنم

تو که می دونی اینور زنگای نصفه شب منم

گوشی رو بردار تا بگم دلم بازم تنگه برات

بذار هوای خونمون تازه شه از زنگ صدات

یک تلفن گریه دارم یه عالمه حرف حساب

خودت بگو که این سوال

        تا کی می مونه بی جواب...

 

التماس دعا

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 23:34  توسط الهه | 

صدا کن مرا.......

با همان صدایی که مدتها منتظرشم

نگاه کن مرا.......

با همان چشمهایی که یک عمره حسرت دیدنشو می خورم

دستم را بگیر........

با همان دستایی که سرشار از گرمی وجودته

تعداد ضربان قلبت را بشمار......

همان قلبی که هیچ وقت برای من نتپید!

 

 

 

 

و هنوز منتظرم!!!!

 دوستان کپی ممنوعه!

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:49  توسط الهه | 
فریاد نزن ای چشم که آغوش گرمی نیست!
            

 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که چـشـمـهـای قـشـنـگـش را

به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوخـت

و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـدگـان می خـوانـد

 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که هـمـچـو کـودک معـصـومی

دلـش بـرای دلـم می سـوخـت

و مهـربـانـی را

   نـثـار مـن می کـرد

 

دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت

که تـا شمال تـریـن ِ شمال بـا من رفـت

و در جـنـوب تـریـن ِ جـنـوب بـا من بـود

کسی که بـی من مانـد

کسی که بـا من نیست

کسی . . .              

                                                         

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 17:50  توسط الهه | 
با عشق دعا کن...

احساس

اگربا کلمات دعا میکنی واژه هایت را ازعشق  پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.

وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.

به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی.

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید.

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو ببخشی.

خدا را در دوردست ها جستجومکن . او درون توست. 

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است اما چون عاشق و معشوق یکی شوند لفظ عشق می ماند و بس.  

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 15:35  توسط الهه | 
فردا با ماس

يه دل ميگه نشو عاشق كس . يه دل ميگه ميميرم بي نفس
يه دل ميگه برم و يه دلم ميگه خو كن به قفس
يه دل ميگه پر رنگ و رياس . يه دل ميگه اين روياي ماس
يه دل ميگه بگم و يه دلم ميگه فردا با ماس
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خو كن به دروغ اين عمر دو روز
يه دل ميگه پر از عشقم هنوز
يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خوكن به دروغ اين عمر دو روز

يك بوم دو هوا خستم به خدا نمیخوام و ميخوام بشم از تو جدا
روياي عزيز ترديد و گريز بي عشق نميتونم به خدا
يك بوم دو هوا خستم به خدا نمیخوام و ميخوام بشم از تو جدا
روياي عزيز ترديد و گريز بي عشق نميتونم به خدا


سلطان قلبم بي تو سرابم آلوده ي فكر ناجور و ترديد
برگرد و از من عشقي بنا كن كانون روحم به عشق تو لرزيد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:59  توسط الهه | 
ای ماه آسمان....

ای ماه زیبا

اگر از منزلگه یارم گذر نمودی به او بازگوی که همه شب تا سحر در اندیشه ی او هستم و راز عشق خود را با تو در میان می گذارم.

ای ماه! تو شبی را به یاد داری که از اندیشه ی او به دور باشم؟

آه....ای ماه آسمان! نوار طلایی تو قلبم را روشن می کند

هنگامیکه از شدت اندوه اشک از دیده می بارم گویی تو را نیز گریان می بینم!

بگو آیا تو نیز مانند من عاشقی؟!

ای ماه درخشنده پیغام مرا به یارم برسان و از من به او بگوی که عشقت نهال جوانیم را از بن برکند.

ای ماه! تو حال زار مرا مشاهده می کنی و ناله های دلخراش و سوزاننده ی مرا می شنوی. آنچه دیده ای و شنیده ای به محبوبم باز گوی شاید بر من لطفی نماید.

اگر بر من رحمی کند و خواهشم را جویا شود به او بگو:

ای آرزوی من به پاس وفاداریم همیشه به یاد من باش

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:10  توسط الهه | 

می دونی چرا رنگ غروب سرخه؟

چون خورشید وقتی می بینه من تو رو دارم آتیش می گیره!!

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 18:15  توسط الهه | 
نامه ای به دوست
این یکی از نامه هایی است که هیچ وقت به دست صاحبش نرسید

سلام عزیز

چه روزها که در باران به دنبال تو گشته ام . هر واژه یک لحظه از زندگی من است . اگر الفبای زندگی را بیاموزی حرفهایم را ساده تر می فهمی آنگاه می بینی که واژه هایم برای اینکه در قلب توجای گیرند بر کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند . وقتی می خواهم برای تو بنویسم هر چه واژه از ازل تا ابد وجود داشته و خواهد داشت در دستهای من است. می توانم آزاد و راحت بنویسم . از برگهای گمشده ، از اندوههای مقدس ، از خستگی های ممتد و از بالهای روشن تو که یک روز مرا به خداوند می رسانند. خاطراتت را تا ابد در قلبم نگه خواهم داشت . مطمئن باش. خاطره هایی که با هم بودیم،خاطره هایی که باهم درد ودل می کردیم، خاطره هایی که باهم اشک می ریختیم. افسوس که گذشت....

هر چه خاطره ی خوب بود گذشت...تنها خاطره های تلخ بر جا مانده است . با رفتنت همه چیز سوخت...خاطره، محبت ، عشق....

 دیگر امیدی به زندگی نیست . آرزوهایم همه تبدیل به رویا شدند، همه تبدیل به یک خواب بیدار نشدنی شدند.

رفتی بدون یادگاری ، بدون خداحافظی ، بدون یک کلام حرف عاشقی!

دیشب تا صبح بیدار بودم، آن قدر اشک ریختم که دیگر گمان نمی برم اشک در دیدگانم باقی باشد تا فرو ریزد، عاقبت تصمیمی گرفتم و مصمم شدم با اراده ی آهنینی در انجام آن بکوشم . با این که می دانم در این راه فدا خواهم شد . تو را ترک می کنم و در فراق تو شکیبا خواهم بود . از تو خواهش دارم مرا فراموش کنی . مرا از یاد ببر . سعی کن موفق خواهی شد ولی این را بدان تنها تو هستی که تا پایان عمر دوستت دارم و لحظه ای از خاطرم دور نخواهی شد .

در آن هنگام که عفریت مرگ به سویم خواهد آمد تنها با نام تو و تجسم چهره ی تو بدرود حیات خواهم گفت . یاد باد آن روزهایی که با هم می گذراندیم و از دنیا و ناسازگاریهای این چهان غافل بودیم.

خداحافظ محبوب من

دوستان ،کپی از این نامه ممنوعه!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 16:3  توسط الهه | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

2 نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:5  توسط الهه | 
ممل آمریکایی

دلم برات تنگ شده.......به همین سادگی!

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 7:59  توسط الهه | 
تورا من چشم در راهم......

 

با کدامین نگاه دردم را به تو بفهمانم؟

با کدامین زبان حرفم را به تو حالی کنم؟

با کدامین دلیل عشقم را به تو ثابت کنم؟

با کدامین فریاد عقده های دلم را خالی کنم؟

دلی که می سوزد و هیچ کس جز تو نمی تواند سوزش آن را مرهم سردی باشد

دلی که هر لحظه با توست و به یاد توست

اما تو یک لحظه هم با آن همراه نیستی

چگونه شب را به روز سپری کنم در حالیکه یک لحظه هم فکر تو و غم تو از سرم بیرون نمی رود؟

شبهایی که تو در سایه ی عشقی غریب پناه گرفته ای آیا می دانی من در سنگینی سایه این غم ها و تنهایی ها چه می کشم ؟

لحظه هایی که محبت را در آغوش گرفته ای آیا می دانی من در میان دستان بی رحم بی کسی و غربت له می شوم؟

آه اگر بدانی چه احساس تلخی ست تنهایی ! وای اگر بدانی چه لحظات سختی ست بی تو بودن !

ای کاش برای یک بار هم که شده می شد رو در رویت ایستاد و از عشق سخن گفت

ای کاش برای یک بار هم که شده می شد در حضور تو گریه کرد اشک ریخت ناله کرد

ای کاش درد هم قابل دیدن بود و تو خود می دیدی که جز درد هیچ ندارم که ارزانی ات کنم

خدایا !

تا کی باید سوخت ؟ تا کی باید گریه کرد و آه کشید ؟تا کی می توان حسرت خورد و درد تنهایی را چشید ؟

تا کی می توان دوری اش را تحمل کرد ؟ تا کی می توان از درد ها سخن گفت؟

ای بهانه ی زنده بودن !

قلبم همچنان شکسته از دست تو !

دست هایم همچنان در جستجوی تو !

دلم همچنان به یاد تو !

چشمهایم هنوز اشکبار تو !

ولی قلبم هنوز عاشق تر از همیشه

وامیدوار به فردا ها . . .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 15:9  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
تماس با من
قدیما
درباره خودم
من الهه متولد 21/4/1366
دانشجوی فیزیک هسته ای

توآن شمع شب افروزی نبودی
بهار و عید و نوروزی نبودی
هر آن چه فکر کردم دیدم آخر
تو هم آش دهن سوزی نبودی!!!!!!!


یادش بخیر
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان مهربان من
وبلاگ دیگر من
  بچه مثبت
  حمید محمدی (گوینده اخبار ورزشی)
  ایالات مرکزی خنده
  مصی بلا1
  زمزمه های تنهایی
  کسی مثل تو هستم
  الهه ی ناز
  محسن
  علی
  فرنود
  صابر
  پگاه
  مسعود
  سهیل
  میثم پسر بد
  بن بست شلوغ
  مرد تنها
  ماه کوچولو
  حاج امیر
  آرش فصیحیانی
  علی رضا
  rap play
  رضا
  دبیر عشق
  علم فیزیک
  مصی بلا 2
  آقا مجید
  شاید این جمعه بیاید
  کلیک نکنی از دستت رفته!
  دانشگاه آزاد ساوه
  آقا مجتبی
  ابوالفضل عزیز
  فریاد مشکی
  دل درد و درد دل
  آزاده مشکی پوش
  علی مشکی پوش
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

!!!الهه

 

*
*
*
*
*
*
*