تبليغاتX

کجایی عشق من؟

New Page 3 Start of Fireworks --> الهه ی عشق
الهه ی عشق
زمونه

 

یک نمونه صحبت پسر با دختر

 

روز اول:

پسر: سلام

دختر: سلام

پسر : چطوری؟

دختر: بد نیستم مرسی.

هفته اول:

پسر : سلام

دختر: علیک سلام

پسر : چطوری؟

دختر: بد نیستم مرسی. تو چطوری؟

هفته دوم:

پسر : سلام

دختر: علیک سلام. چطوری؟

پسر : قربانت. بد نیستم . تو چطوری؟

دختر: مرسی....خوبم.

هفته سوم:

دختر: سلام

پسر : سلام . چطوری؟ خوبی؟

دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم . و یک نگاه معنی دار به پسر

هفته چهارم:

دختر: سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی ؟

پسر : سلام عزیز دلم . مرسی . بد نیستم . تو چطوری؟

دختر: مرسی . میدونی؟ یه چیزی می خوام  بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟

پسر : بگو عزیز.

دختر: نه........حالا زوده..... باشه بعد.

هفته پنجم:

دختر: سلام عزیزم . چیزی که دفعه پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ......عاشقتم.....زندگی بدون تو برام هیچ معنی نداره . تمام آینده خودمو با تو

می بینم . اگه تو نباشی زندگی برام هیچه!!!!!

...

هفته ششم:

...

پسر : امروز یه دختر از تو خیابون اومد ازم آدرس پرسید. منم....

دختر: دیگه چی؟ دلمو شکستی! تو که می دونی من چقدر حسودم!

چرا این کارو کردی؟

پسر : من که کاری نکردم....فقط جواب سوا لشو دادم !

دختر: یه قول به من میدی؟

پسر : آره!

دختر: قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی!

پسر : باشه عزیزم . قول میدم!!!

......

روابط صمیمی و رمانتیک ونه (...........) ادامه دارد .

......

ماه هجدهم:

دختر: برام خواستگار اومده!!

پسر : غلط کرده.....

دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست . اونم بالاخره آدمه!!

پسر : تو چه جوابی بهش دادی؟؟؟

دختر: هنوز هیچی!!!

پسر : ما کلی قرارمدار با هم داشتیم!! حالا می خوای اونو بذاریش جای من؟؟؟؟

دختر: یه چیزی رو می دونی؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره!

پسر : من چیکار کنم؟

دختر:نمی دونم! فقط به من فکر نکن! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی

یه آب خوش از گلوم پایین نمی ره!!! ببین... برو زودتر زن بگیر!!!

پسر : حسودیت نمی شه!

دختر: نمی دونم! چرادیگه از اینکه تو رو با یه دختره دیگه می بینم حسودیم نمی شه!!!

پسر : ( در فکر و خیا لش) : من میدونم چرا!!!

....... بعدش مدتی پسر ازخاطرات خوش  گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه

سنت آبغوره گیری رو اجرا می کنه!

دوران خوش دختر و دورای تحول پسر شروع میشه!!... و خلاصه دید پسر نسبت به دختر

عوض می شه! قلبش نسبت به کلماتی از قبیل دوستت دارم. عاشقتم. زندگی بدون توهیچه.

و بقیه کلمات زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم می شه...

سبک زندگیش عوض می شه ! و خیلی تحولات دیگه...!

 

                                      ********************

حالا اگه در آینده مورد مشابهی براش پیش بیا د...

روز اول:

پسر : سلام

دختر: سلام

پسر : میای خونمون!

دختر: نه!

پسر : مگه به من اعتماد نداری؟

دختر: چرا ولی...خوووووب!!!

............

در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی رو انجام میده و البته موفق هم می شه (علت موفقیتش بلد بودن انبوهی حرفای پوچ و صد من یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته

و برای مخ زنی کاربرد بسیار داره!)

....

پسر :  تو که می دونی من چقدر دوستت دارم!

دختر: آره.....ولی ..... آخه....

پسر : من قول می دم برای خواستگاری بیام و بگیرمت!!

دختر: جدی می گی؟( و قند توی دلش آب می شه )

پسر : آره عزیزم .  زندگی بدون تو برام معنی نداره

دختر: جدی؟ ( این دفه با یک نگاه عاشفانه تر)

پسر : آره قربونت برم.( با یک نگاه عاقلانه به دختر)

یواش یواش دل دخترنرم می شه و بالاخره رضایت میده!....

پسر: پس بریم !

عصر همان روز:

زیییینگ........زیییینگ.......

پسر که بعد از رفتن دختر به خواب  عمیقی  فرو رفته بود!!در حالیکه خسته است با زحمت و غر غر گوشی تلفن رو برمی داره!

پسر : بله . بفرمایید .

دختر: سلام

پسر : سلام. چطوری؟

دختر: باهات کار دارم!

پسر : تو که یه ساعت نیست از اینجا رفتی!؟

دختر: می خوام دوباره ببینمت!!! فردا بیام خونتون؟!!!

پسر : ( در حالی که موفقیت بزرگی کسب کرده) چرا که نه؟!

                                     

                                                بای بای

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 14:23  توسط الهه | 
نوروز 1385

 فلسفه عید نوروز


سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می‌شود ، حیرت انگیز نیست چرا که بی‌نظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه‌ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا که در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردین) چون عقیده داشتند که فروهر‌ها یا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتک‌های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدینگونه فاصله‌ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می‌ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می‌کردند. باز مانده‌ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت. از دیگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه‌های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بیجا صادر می‌کرد ، از مقام امیری بر کنار می‌شد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد: سخن در پرده می‌گویم ، چو گل از غنچه بیرون‌ای که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی. خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانه‌ها را رنگ آمیزی می‌کردند و اگر میسر نمی‌شد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن می‌چیدند ، سفید می‌شد. اثاثیه‌ی کهنه را به دور می‌ریختند و نو به جایش می‌خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های یک ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسین را به رویگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می‌کردند. فرش و گلیم‌ها را غاز تیرگی‌های یک ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ریشه‌ی کلمه‌ی فروردین) در این روز‌ها به خانه و کاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می‌گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند. در بعضی نقاط ایران رسم است که زن‌ها شب آخرین جمعه‌ی سال بهترین غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای که در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند که برای مرده عید گرفته اند. در گیر و دار خانه تکانی و از 20 روز به روز عید مانده سبزه سبز می‌کردند. ایرانیان باستان دانه‌ها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - یا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هایی از خشت خام بر می‌آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می‌گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه‌ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز می‌کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند. چهار شنبه سوری که از دو کلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرین چهارشنبه‌ی سال ? و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک می‌دید. غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می‌گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس‌های کهنه را می‌سوزاندند. آتش می‌توانست در بیابان‌ها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌کشید از رویش می‌پریدندو ترانه‌هایی که در همه‌ی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می‌کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می‌ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که می‌پرسیدند: "کیست؟" می‌گفت: "منم." - " از کجا می‌آیی؟" - "از عروسی... " - "چه آورده‌ای؟" - "تندرستی..." شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بایست هدیه‌ای در شال بگذارد. شهریار در بند 27 منظومه‌ی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد: برگردان بند 27: عید بود و مرغ شب آواز می‌خواند دختر نامزد شده برای داماد ، جوراب نقشین می‌بافت... و هر کس شال خود را از دریچه‌ای آویزان می‌کرد وه... که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی ? هدیه عیدی بستن به شال داماد... برگردان بند 28 من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ، و شال را آویزان کردم... فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست "خانم ننه‌ام" را به یاد آورد و گریه کرد... شهریار در توضیح این رسم می‌گوید: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بایست در مراسم عید شرکت می‌کردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم." از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود می‌ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می‌گذاشتند. نیت می‌کردند و به گوش می‌ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند. قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر‌ها... زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه‌ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده‌ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر‌ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دریافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند. اما اصیل ترین پیک نوروزی سفره‌ی هفت سین بود که به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه می‌گرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند که به آن هفت سینی می‌گفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره‌ی هفت سینی می‌گویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکه‌های تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز مانده‌ی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخه‌هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دسته‌های سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس. بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام می‌دانستند چنانکه‌هاتف اصفهانی می‌گوید: نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر توده‌ی غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی مأوا بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِ فتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند. شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دریافت نمود ! مگر دارا و یا خسرو ست این شاه بدین جاه و بدین جاه و بدین جاه ز کیخسرو بسی افتاده او پیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشش ریشه‌ی ایران در آب است در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام می‌بریم: مگر نمی‌بینی که ؛ خورشید به برج بره اندر شده و اندازه‌ی زمانه برابر گردیده؟ مگر نمی‌بینی که ؛ مرغان پس از زبان گرفتگی به آواز خوانی پرداخته‌اند؟ مگر نمی‌بینی که ؛ زمین از پارچه‌های رنگین گیاهان جامه بر تن کرده؟ پس بر نوشیدن زمانه شاد کام می‌باش..

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:6  توسط الهه | 
حمید گودرزی

عکس بالا عکسی ازحمید گودرزی در فیلم چپ دست می باشد که مثل همیشه بازهم درخشید. حتما" از این فیلم دیدن کنید چون خیلی قشنگه.

 


شناسنامه حميد گودرزي
متولد 2 آذرر 56 در محله الوند تهران
فارغ التحصيل رشته بازيگري از دانشكده هنر و معماري آزاد
آغاز كار سال 1376
مجموعه ها : داني و من ، سهراب ، پسران مهتاب ، ديوار شيشه اي ، مسافري از هند ، تب سرد، بازنده و كمكم كن
 - قتل آنلاین و چپ دست

  

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 15:36  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
تماس با من
قدیما
درباره خودم
من الهه متولد 21/4/1366
دانشجوی فیزیک هسته ای

توآن شمع شب افروزی نبودی
بهار و عید و نوروزی نبودی
هر آن چه فکر کردم دیدم آخر
تو هم آش دهن سوزی نبودی!!!!!!!


یادش بخیر
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان مهربان من
وبلاگ دیگر من
  حمید محمدی (گوینده اخبار ورزشی)
  ایالات مرکزی خنده
  مصی بلا1
  زمزمه های تنهایی
  کسی مثل تو هستم
  الهه ی ناز
  محسن
  علی
  فرنود
  صابر
  پگاه
  مسعود
  سهیل
  میثم پسر بد
  بن بست شلوغ
  مرد تنها
  ماه کوچولو
  حاج امیر
  آرش فصیحیانی
  علی رضا
  rap play
  رضا
  دبیر عشق
  علم فیزیک
  مصی بلا 2
  آقا مجید
  شاید این جمعه بیاید
  کلیک نکنی از دستت رفته!
  دانشگاه آزاد ساوه
  آقا مجتبی
  ابوالفضل عزیز
  فریاد مشکی
  دل درد و درد دل
  آزاده مشکی پوش
  علی مشکی پوش
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

!!!الهه

 

*
*
*
*
*
*
*