تبليغاتX

کجایی عشق من؟

New Page 3 Start of Fireworks --> الهه ی عشق
الهه ی عشق
زمونه

عشقی که تو را نثار ره کردم ... در سینه دیگری نخواهی یافت
 

پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید

هر جوان که به دل عشق ندارد پیر است

گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها میمونن

تنهایی مرام عشقه

....................................................

ای کاش خدا سه چیز را خلق نمی کرد

اول عشق

دوم دروغ

سوم غرور

زیرا اگر عشق نبود انسان از روی غرور دروغ نمی گفت!!!

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 18:50  توسط الهه | 
او رفت!!!

 

وقتی می گفتن آدما بی معرفت شدن ، می گفتم نه استثنایی هم وجود داره!

وقتی می گفتن همه دل می شکنن ، می گفتم نه تا حالا کسی دلمو نشکسته!

حالا چی؟؟؟

فهمیدم که هیچ کسی لیاقت محبت رو نداره و بقیه راست می گفتن!!

چقدر سخته که هیچ کس جز خدا به حرفهایت گوش نکنه.

چقدر سخته که بخوای حرفهای دلتو به کسانی بگی که زبانت را نمی فهمن.

چقدر سخته که حتی اشک ریختن هم تسکین دهنده قلب خسته ات نباشه.

دلم خیلی گرفته....از نامردی ها ، از بی معرفتی ها ، از دروغ هایی که شنیدم........

من صدای شکستن قلبم را شنیدم

فکر کنم اولین کسی باشم که صدای شکستن قلبم را با گوش های خود شنیده باشم

رفتن من شايد يه امتحانه
واسه شناخت تو توی اين زمونه
غصه نخور زندگي رنگارنگه
يه وقتايي دور شدنم قشنگه

او رفت ...

user posted image 

و به چيزي كه مي خواست رسيد !!!


 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 18:2  توسط الهه | 
 

من آموختم يک تکه کاغذ
يک قلم
يک دل پر حرف
و کمي سکوت
کافيست تا همزبان شوي با زبان نفهم دنيا ....!!.........

 

 

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 17:39  توسط الهه | 
 

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده ..!!

 

 

2 نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 20:0  توسط الهه | 
خدا.................
 

خدایا تو خودت می دونی اشکهایم نشانه چیست .
پس در این دل شکسته به دنبال چی هستی که هر لحظه غمی را بر آن ارزانی می کنی
خدایا تو خودت میدونی دنیای من با تو معنی پیدا می کنه پس چرا همیشه منو در برزخ
زندگی بدون راهنما قرار میدی ؟
خدایا تو خودت از سر درون خبر داری و می دونی این بنده نمی تواند شکرت را به جای آورد پس راحتش کن تا در این شرمندگی نمونه.
خدایا ای یگانه محبوب دل غمگینم !
چه روزهایی برای تو گریستم و تو چشم بر اشکهایم بستی .
چه شبهایی با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردی .
چگونه ای .......؟
من هنوز در حیرتم که بهانه های این دل شوریده برای پیوستن به تو چیست ؟
با همه بدیهایم سوی تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدایا تو را به غروب جمعه که یاد آور حجت توست مرا رها نکن .
من بی تو هیچم ..!!

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 13:1  توسط الهه | 
 
صفحه نخست
تماس با من
قدیما
درباره خودم
من الهه متولد 21/4/1366
دانشجوی فیزیک هسته ای

توآن شمع شب افروزی نبودی
بهار و عید و نوروزی نبودی
هر آن چه فکر کردم دیدم آخر
تو هم آش دهن سوزی نبودی!!!!!!!


یادش بخیر
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
دوستان مهربان من
وبلاگ دیگر من
  حمید محمدی (گوینده اخبار ورزشی)
  ایالات مرکزی خنده
  مصی بلا1
  زمزمه های تنهایی
  کسی مثل تو هستم
  الهه ی ناز
  محسن
  علی
  فرنود
  صابر
  پگاه
  مسعود
  سهیل
  میثم پسر بد
  بن بست شلوغ
  مرد تنها
  ماه کوچولو
  حاج امیر
  آرش فصیحیانی
  علی رضا
  rap play
  رضا
  دبیر عشق
  علم فیزیک
  مصی بلا 2
  آقا مجید
  شاید این جمعه بیاید
  کلیک نکنی از دستت رفته!
  دانشگاه آزاد ساوه
  آقا مجتبی
  ابوالفضل عزیز
  فریاد مشکی
  دل درد و درد دل
  آزاده مشکی پوش
  علی مشکی پوش
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

!!!الهه

 

*
*
*
*
*
*
*